![]() |
ظهور مهتاب |
لطایف ربانی
لطیفة اول:
واساس مکتب کمال را بر بنیان لایتغیر آموختن استوار ساخته،چنانکه روزی خواران ناسوت اسفل ،حیات اندک خود را وامدار آموختنند و ساکنان ملکوت،مرهون دریافت.
لطیفة دوم:
هر جزء وجود متکثر دریای واحدیت ،حیات فعلی (به معنای عمیق و حقیقی آن) و توفیق سیر در مراتب برتر از مرتبة خویش را (در همة ابعاد مرتبط با او) منت دار حقیقت تعلیم و دریافت است.
لطیفة سوم:
تا تیر و کمان تعلیم و تعلم ربانی فراهم نیاید ، توفیق به هدف زدن محقق نگردد.
لطیفة چهارم:
و آموختن یعنی تپش قلب حیات و تحول و کمال اجزای وجود.
لطیفة پنجم:
هر آنچه در آسمان های کمال پنهان و زمین تغییر آشکار،به کرامت»بودن« مشرف است،همواره در تمامی آنات و مواضع وجودی،بنفسه هم مربی است و هم متربی ؛ »فأنت عبد للاسم الحاکم علیک و الظاهر فیک الذی یربک من باطنک و أنت رب لذلک الاسم الذی بعینه أنت عبد له و فی حکمه،تربه لقبول احکامه و اظهار کمالاته فیک.
لطیفة ششم:
هر جزء این پیکرة وحدانی،کمانداری است که در کمان تعلیم خود،جزئی دیگر را رهسپار هدف مطلوب آن میکند وحال آنکه در آندم،او،خود، در دست کمانداری دیگر در انتظار تحول نشسته و قس علی هذا.
لطیفة هفتم:
و در آن فراز مشمون از معارف ربانی که »هر آنکس مرا حرفی بیاموزد،مرا بندة خویش ساخته«، امتزاج عمیق و تنگاتنگ حقیقت »عبادت« و »تعلیم« به رمز، روشنگر آن است که عبادت،پیوسته در حجاب اسماء و صفات محقق میگردد.
لطیفة هشتم:
و پهنة شمول این راز آفرینش چه گسترة لایتناهی و مواجی را در برگرفته است که »وشع کل شیء علما« و علم،نور است و حقیقت وجود و »الله نور السموات والارض«
لطیفة نهم:
آب علم بر بستر زمین تجلی ناگزیر زایندة معلم و متعلم است و ظهور هر جزء یعنی حضور آن دو مولود.
لطیفة دهم:
آن طفل که در جماعت انسانی پیرامونش آداب مدنیت بشری می آموزد(و اگر در جماعتی دیگر از موجودات،آداب ایشان بیاموزد،دیگر بشر مدنی نیست)خود،معلم آن پیر سالخوردة عبرت جوست که بدو صداقت و لطافت و عصمت تعلیم میدهد.
لطیفة یازدهم:
و لاجرم هر تیر،خویش را به دست کماندار مطلوب خویش میسپارد و بسته به نیروی بازوان کماندار و استحکام کمان تعلیم،به دستان ربوبیت رهسپار هدفی متناسب می گردد. ؛»و کل موجود فماله من الله الا ربه خاصة، یستحیل أن یکون له الکل و لکل شخص اسم هو ربه و ذلک الشخص جسم و هو قلبه«
لطیفة دوازدهم:
و بباید دانست که علم در حقیقت معنایش ،نوری است که خداوند نور در قلب هر کس (و نه در ذهن او) که بخواهد آن را بر می افروزد.پس باید که آدمی به طعام خویش بنگرد.
لطیفةسیزدهم:
و گر چه که هر موجود،تنها به قدر بلندی نظر و همتش،رهین مکتسبات خویش است و کمانداری ربانی به مقتصای شدت وجودی خویش بر می گزیندکه » أن لکل واحد من الموجودات ربا خاصا یربه یخصه و هو نصیبه علی حسب قابلیته من رب الارباب « لیکن امیدواران بهتری،کمانداری جویند، آنسویی؛ همو که هدفی را در آنسوی منزلگاه ابدیت نشانه رفته و همو که»او « نیست » و لکن الله رمی«
لطیفة چهاردهم:
پیوسته همه اجزای وجود را که معلمان کمال و تحول آسمانی و زمینی مایند،ستایش می کنم و بر ایشان درود میفرستم،لیکن در این میان تنها بدو که مرا عشق می آموزد میاندیشم و در آرزوی تیر مژگان و کمان ابروان او می زییم.
... پيام هاي ديگران() link ۱۳۸٧/۱٢/۱۳ - مجتبی اعتمادی نیا

